X
تبلیغات
گزیده ای از اشعار شعرای معاصر ایران

گزیده ای از اشعار شعرای معاصر ایران

فریدون مشیری

سر خود را مزن اینگونه به سنگ

دل دیوانه ی تنها , دل تنگ

منشین در پس این بهت گران

مدران جامه ی جان را ، مدران

مکن ای خسته در این بغض درنگ

دل دیوانه ی تنها ، دل تنگ

شعر کامل
+ یاد آوری شده در چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389 ساعت 23:39 توسط ابراهیم

نادرنادرپور

ستارهء دور

تصویرها در آینه ها نعره میکشند:
-ما را ز چارچوب طلایی رها کنید
ما در جهان خویشتن آزاد بودیم.


شعر کامل
+ یاد آوری شده در دوشنبه چهاردهم تیر 1389 ساعت 23:35 توسط ابراهیم

نصرت رحمانی

سنگفرش

ای سنگفرش راه که شبهای بی سحر
تک بوسه های پای مرا نوش کرده ای
ای سنگفرش راه که در تلخی سکوت
آواز گام های مرا گوش کرده ای
هر رهگذر از روی تو بگذشت و دور شد
جز من که سالها کنار تو مانده ام
بر روی سنگ های تو با پای خسته...آه!
عمری بخیره پیکر خود را کشانده ام
ای سنگفرش هیچ در این تیره شام ژرف
آواز آشنای کسی را شنیده ای؟
در جستجوی او به کجا تن کشم،دگر
ای سنگفرش گمشده ام را ندیده ای؟


+ یاد آوری شده در یکشنبه سیزدهم تیر 1389 ساعت 15:39 توسط ابراهیم

فریدون مشیری

کوچه

بی تو،مهتاب شبی،باز از آن کوچه گذشتم،
همه تن چشم شدم،خیره به دنبال تو گشتم،
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق دیوانه که بودم.


شعر کامل
+ یاد آوری شده در دوشنبه هفتم تیر 1389 ساعت 22:7 توسط ابراهیم

اسماعیل خوئی

وقتی که بچه بودم

وقتی که من بچه بودم،
آب و زمین و هوا بیشتر بود،
و جیرجیرک
شب ها،
در متن موسیقی ماه و خاموش ژرف،
آواز می خواند


+ یاد آوری شده در جمعه بیستم فروردین 1389 ساعت 17:7 توسط ابراهیم

زنده یاد مهدی اخوان ثالث

دریچه ها

ما چون دو دریچه روبروی هم
آگاه ز هر بگو مگوی هم.
هر روز سلام و پرسش و خنده،
هر روز قرار روز آینده،
عمر آینده بهشت،اما...آه
بیش از شب و روز تیر ودی کوتاه
اکنون دل من شکسته و خسته ست،
زیرا یکی از دیچه ها بسته ست
نه مهر فسون،نه ماه جادو کرد،
نفرین به سفر،که هر چه کرد او کرد


+ یاد آوری شده در سه شنبه هفدهم فروردین 1389 ساعت 19:13 توسط ابراهیم

شفیعی کدکنی

پژواک

به پایان رسیدیم اما نکردیم آغاز،
فرو ریخت پرها نکردیم پرواز،

شعر کامل
+ یاد آوری شده در دوشنبه شانزدهم فروردین 1389 ساعت 8:24 توسط ابراهیم

سهراب سپهری

در قیر شب

دیر گاهی است در این تنهایی
رنگ خاموشی در طرح لب است.
بانگی از دور مرا می خواند،
لیک پاهایم در قیر شب است.


شعر کامل
+ یاد آوری شده در شنبه چهاردهم فروردین 1389 ساعت 22:41 توسط ابراهیم

احمد شاملو

عاشقانه

آن که می گوید دوستت دارم
خنیاگر غمگینی است
که آوازش رااز دست داده است
                         ای کاش عشق را
                         زبان سخن بود
هزار کاکلی شاد
                         در چشمان توست
هزار قناری خاموش
در گلوی من.
                        عشق را
                        ای کاش زبان سخن بود
آنکه می گوید دوستت دارم
دل اندوهگین شبی است
که مهتابش را می جوید
                       ای کاش عشق را
                       زبان سخن بود
هزار آفتاب خندان در خرم توست
هزار ستاره گریان
در تمنای من.
                       عشق را
                       ای کاش زبان سخن بود


+ یاد آوری شده در چهارشنبه یازدهم فروردین 1389 ساعت 14:13 توسط ابراهیم

فروغ فرخزاد

من پشیمان نیستم
با من ای محبوب من،از یک من دیگر
که تو او را در خیابان های سرد شب
با همان چشمان عاشق باز خواهی یافت
گفتگو کن
و به یاد آور مرا در بوسهء اندوهگین او
بر خطوط مهربان زیر چشمانت


شعر کامل
+ یاد آوری شده در سه شنبه دهم فروردین 1389 ساعت 9:46 توسط ابراهیم

تمام حقوق مادی و معنوی این وبلاگ محفوظ می باشد
طراحی شده توسط یاس تم